تو و باییز
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 11:38
ماندن
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 11:38
اذر
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 11:38
"آذر" مثل کوچه بنبستی بود که به نیت یه قدم زدن طولانی پا میذاشتیم توش اما اولین پیچُ که رد میکردیم میدیدیم خلاف تصورمون ته داره و راهِ نرفته رو باید برگردیم.ما تو آذر به نیت قدم زدن کل جهان همدست شدی
دلم
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 11:38
هرجا که باشم
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 11:38
ولنتاین
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 11:38
باختم
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 11:38
ارامم
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 15:56
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺁﺳﺎﻧﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﻫﺎ ﻣﯿﺮﻭﻡ … ﺁﺳﺎﻧﺘﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ... ﺁﺭﺍﻣﻢ … ﮔﻠﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ … ﺷﮑﺎﯾﺘﯽ ﻧﯿﺴﺖ … ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ … ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺭﺍﻣﻢ … ﺁﺭﺍﻣﻢ ! ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﻧﮑﻨﺪ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﻡ !
اﺯ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﺑﺘﺮﺱ !…
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 15:56
اﺯ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﺑﺘﺮﺱ !… ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯿﺸﻮﻡ … ﻻﺑﺪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍ … ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﻪ ﮔﻮﺵ ﺩﻫﯽ … ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺳﮑﻮﺗﻢ …ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺑﻮﺩﻧﻢ … ﯾﮏ ﺁﻩ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ …ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺘﺮﺳﯽ ﺍﺯ ﺁﻩ ﻣﻈﻠﻮﻣﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺭﺳﯽ ﺟﺰ ﺧﺪﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
عقل واحساس
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 15:56
غرور گفت: " غیر ممکن است " تجربه گفت: " خطرناک است " عقل گفت: " بیهوده است " دل زمزمه کرد: " امتحانش کن." امتحان كردم.. غرورم به خاك افتاد تجربه ام فنا شد عقلم به باد رفت
دنیا
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 15:56
دنـــــیـــــــا : بازی هایت را سرم درآوردی گرفتنی ها را گرفتی دادنی ها را ندادی حسرت ها را کاشتی زخم ها را زدی دیگر بس است چون چیزی نمانده ، بگذار بخوابم
غمگینم
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 15:56
نــه غمگينم؛ نــه شكسته امدير يا زودش را نمي دانماماامروز فهميده امبعضي آدمهاآمده اندكه نباشندنبينندو منتمام عاشقانه هاي دنيا را هم اگر به پايشان بريزمباز با بهانه ايدور مي شونددوردير يا زودش را نمي دانماماديگر نــه انتظار دارمنــه انتظار مي كشم
عکست
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 15:56
دل می بندم… به قابـــ عکستـــ که روی دیوار جا مانده است… باوفاتر از خود توست… به من لبخند می زند… و هنوز هم در جایش باقیست…
سنگ قبرم
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 15:56
روی قبرم بنویسیدبه یک خط درشت... حسرت دیدن دلدارمراآخرکشت.. بنویسیدکسی گریه برایم نکند.. چون که خوردم زهمه خنجرآلوده زپشت.. بنویسیدکسی گل نگذارداینجا.. جزگلم هیچ گلی بوی ندارداینجا.. شمع آریدکه باسوختنش برقبرم.. خودبسوزدوزدل اشک ببارداینجا.. بنویسیددر این قبرکسی رفته به خواب که
پاییز
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 15:56
برگ ریزان که باشد باد سرد که بوزد باران که بیاید خلاصه بگویم پاییز که باشد از همیشه تنها ترم عاشق تر
اشک
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 15:56
وقتی نیست نباید اشک بریزی باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند تا کوه شوند تا سخت شوند همین ها تو را می سازد سنگت می کند درست مثل خودش ! باید یادت باشد حالا که نیست اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند میدانی؟ آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد
مرغی اسیرم
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 15:56